سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
کوثر قدر
زن کژدمى است ، گزیدنش شیرین . [نهج البلاغه]
کوثر قدر

شکوه ظهورتو هنوز پرچم توفیق بر نیفراشته است و خورشید جمالت هنوز دیباى زرین خود را بر زمستان جان ما نگسترده است،

 اما مهتاب انتظار در شب هاى غیبت ‏سوسو زنان چراغ دل هاى ماست.
نام تو حلاوت هر صبح جمعه است و حدیث تو ندبه آدینه‏ها. دیگر از خشم روزگار به مادر نمى‏گریزم و در نامهربانی هاى دوران،

 پدر را فریاد نمى‏کشم؛ دیگر رنج ‏خار مرا به رنگ گل نمى‏کشاند؛ دیگر باغ خیالم آبستن غنچه‏هاى آرزو نیستند؛

 دیگر هر کسى را محرم گریستن هاى کودکانه‏ام نمى‏کنم.
حکایت‏ حضور، براى من ‏یادآور صبحى است که از خواب سیاهى برخاستم و بهانه پدر گرفتم. من همیشه سرماى غم را میان گرمى دست هاى پدرم گم مى‏کردم. کاشکى کلمات من  بى ‏صدا بودند؛ کاشکى نوشتن نمى‏دانستم و فقط  با تو حرف مى‏زدم؛ کاشکى تیغ غیرت، عروس نام تو را از میان لشکر نامحرمان الفاظ  باز مى‏گرفت و در سراپرده  دل مى‏نشاند؛ کاشکى دلدادگان تو مرا هم با خود مى‏بردند؛ کاشکى من جز هجر و وصال، غم و شادى نداشتم!
مى‏گویند: چشم هایى هست که تو را مى‏بینند؛ دل هایى هست که تو را مى‏پرستند؛ پاهایى هست که با یاد تو دست افشان‏اند؛ دست هایى هست که بر مهر تو پاى مى‏فشارند.
مى‏گویند: تو از همه پدرها مهربان ‏ترى، مى‏گویند هر اشکى از چشم یتیمى جدا مى‏شود بر دامان مهر تو مى‏ریزد.
مى‏گویند ... مى‏گویند تو نیز گریانى!
اى باغ آرزوهاى من! مرا ببخش که آداب نجوا نمى‏دانم.
مرا ببخش که در پرده خیالم، رشته کلمات، سر رشته خود را از کف داده‏اند و نه از این رشته سر مى‏تابند و نه سر رشته را مى‏یابند.
عمرى است که اشک هایم را در کوره حسرت ها انباشته‏ام و انتظار جمعه‏اى را مى‏کشم که جویبار ظهورت از پشت‏ کوه‏هاى غیبت‏ سرازیر شود، تا آن کوره و آن حسرت ها را به آن دریا بریزم و سبکبار تن خسته‏ام را در زلال آن بشویم.
اى همه آروزهایم!
من اگر مشتى گناه و شقاوتم، دلم را چه مى‏کنى؟
با چشم هایم که یک دریا گریسته است چه مى‏کنى؟
با سینه‏ام که شرحه شرحه فراق است چه خواهى کرد؟
از ندبه‏هاى من که در هر صبح غیبت، از آسمان دل تنگی هایم فرود آمده‏اند، چگونه خواهى گذشت؟
مى‏دانم که تو نیز با گریه عقد برادرى بسته‏اى و حرمت آن را نیکو پاس مى‏دارى.
مى‏دانم که تو زبان ندبه را بیشتر از هر زبان دیگرى دوست مى‏دارى. مى‏دانم که تو جمعه‏ها را خوب مى‏شناسى و هر عصر آدینه خود در گوشه‏اى اشک مى‏ریزى.
اى همه دردهایم! از تو درمان نمى‏خواهم که درد، تنها سرمایه من در این آشفته‏ بازار دنیاست.
تنها اجابتى که انتظار آن را مى‏کشم جماعت ناله‏هاست؛ تنها آرزویى که منت‏ پذیر آنم، خاموشى هر صدایى جز ندای « یا مهدى‏» است.
                                            گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مِهر
                                               آن مِهر بر که افکنم، آن دل کجا برم؟



  • کلمات کلیدی : شکوه ظهور، مهتاب انتظار
  • موسسه فرهنگی تحقیقاتی کوثر قدر ::: جمعه 28/3/89::: ساعت 12:16 عصر

    جهانگیرخان قشقایی،استاد حضرت آیه الله بروجردی و شهید مدرس و... جوانی بود شاهنامه خوان که تار هم می زد.در یکی از تابستانها که ایل قشقائی به سمیرم اصفهان کوچ کرده بودند تار جهانگیرخان خرابمی شود و به اصفهان می رود تا تارش را تعمیر کند.از شخصی سراغ تارساز را گرفته، او در جواب با سکوت خیره کننده ای یحیی ارمنی را در جلفا معرفی می کند.جهانگیرخان کنجکاو شده و از علت سکوت خیره کننده سوال می نماید. او در جواب می گوید:تا کی می خواهی تار بزنی؟! اگر مردی! برو تار دلت را درست کن.این کلام در جهانگیر بسیار اثر گذاشته جویای سلامت دل وطهارت نفس شده به سفارش او درب مدرسه علمیه ایستاده و ورود و خروج طلاب را ملاحظه می کند و فرق تار دست و تار دل را می یابد.وآن شد که تار و تار زنی را رها کرد و راه علم و دانشو معرفت راانتخاب نموده و استاد فنون عالیه معرفت گردید


  • کلمات کلیدی : جهانگیرخان، شاهنامه
  • موسسه فرهنگی تحقیقاتی کوثر قدر ::: جمعه 7/3/89::: ساعت 11:38 صبح

    مرحوم عارف بالله حاج اسماعیل دولابی فرمود:بچه دبستانی که بودم روزی از کوچه عبور می کردم.گویا بچه ها لانه زنبور را خراب کرده بودند و زنبورها عصبانی در پی انتقام بودند من که بی خبر از همه جا موهای سرم را تراشیده بودم به من حمله کردند و حسابی نیش زدند. ناله ام بلند شد و پدر و مادرم شروع کردند به نوازش و مقداری شیره انگور جای نیش زنبورها مالیدند تا زهر را بیرون بکشند و سوزش آن تمام شود.گرچه سوزش سرم مرا ناراحت می کرد از یک طرف به خاطر اینکه چند روز از مدرسه رفتن معاف خواهم بود و از طرف دیگر به خاطر نوازشهای شیرین و دلنشین پدر و مادرم از ته دل خوشحال بودم.گاهی اوقات تصنعی آه و ناله می کردم که آنان بیشتر نوازشم کنند. حال! ما با خدا و اولیائش همین کار را نمی کنیم؟ آیا خیلی از این آه و ناله ها و نازها که برای خدا و ائمه می کنیم به خاطر لذتی نیست که از نوازشهای آنها میبریم.از این طریق می خواهیم نوازش های آنان بیشتر شود؟البته خدا و اولیائش نازکردن بنده ها را هم خریدارند،در حالی که اگر انصاف بدهیم ناز کردن به آنها و ناز خریدن به ما می آید.



  • کلمات کلیدی : اسماعیل دولابی
  • موسسه فرهنگی تحقیقاتی کوثر قدر ::: دوشنبه 16/9/88::: ساعت 11:11 صبح


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 1
    بازدید دیروز: 8
    کل بازدید :5612

    >> درباره خودم <<
    کوثر قدر
    موسسه فرهنگی تحقیقاتی کوثر قدر[7]
    این وبلاگ وابسته به سایت کوثر قدرمی باشد که متعلق به موسسه فرهنگی تحقیقاتی کوثر قدر با بیش از 18 سال سابقه فعالیت در زمینه امور فرهنگی، اکنون افتخار دارد پاسخگوی سوالات شما در زمینه های تربیتی و اخلاقی مبتنی بر فرامین اسلامی باشد. امید است با ارسال نظرات و پیشنهادات شما عزیزان، روز به روز شاهد پویائی بیشتر و بهبود اطلاع رسانی این سایت باشیم.

    >> پیوندهای روزانه <<

    >>دسته بندی یادداشت ها<<

    >>آرشیو شده ها<<

    >>لوگوی وبلاگ من<<
    کوثر قدر

    >>لینک دوستان<<

    >>لوگوی دوستان<<




















    >>اشتراک در خبرنامه<<
     

    >>طراح قالب<<